روزگار کثیفی است نازنین

دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد


روزگار غریبی است نازنین


و عشق را کنار تیرک راهوند تازیانه می زنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد


روزگار غریبی است نازنین


و در این بن بست کج و پیچ سرما
آتش را به سوخت بار سرود و شعر فروزان می دارند

به اندیشیدن خطر مکن
روزگار غریبی است نازنین
آنکه بر در می کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد


روزگار غریبی است نازنین


نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
آنک قصابانند بر گذرگاهان مستقر با کُنده و ساطوری خون آلود
و تبسم را بر لبها جراحی می کنند
و ترانه را بر دهان
کباب قناری بر آتش سوسن و یاس
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
ابلیس پیروز مست سور عزای ما را بر سفره نشسته است
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد

اجازه بدید اینگونه ادامه بدهم و با اجازه شاملوی عزیز دنباله این قطعه اضافه کنم که :

روزگار کثیفی است نازنین

عشق به کوهستان را نیز در پستوی خانه نهان باید کرد

چون صاحب پیدا کرده !

دلت را خالی می کنند مبادا مثل آتشفشانی در کوه شعله ور شوی !

دلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد

بمانند غریقی که دست به هر سنگ و چوبی می اندازد

 

به هر حیله ای متوسل می شوند

تهمت ، افترا ، دروغ ، تهدید ، تخریب

ولی عشق به کوهستان را

 

 

 

آدم ها بالاخره یک روز کارشان را خواهند کرد این قدر دلواپس نباش همچنان ایستاده ام ، وسط نامردهایی که شب ها نقشه زمین خوردنم را می کشند و روزها پشت لبخندی پنهان می شوند

مدعی پاک ترین و اخلاقی ترین ها هستند

ولی سابقه آنها چیز دیگری را حکایت می کند

هر کس بد ما به خلق گوید

ما چهره به غم نمی خراشیم

ما خوبی او به خلق گوییم

تا هر دو دروغ گفته باشیم

فاحشه کسی است که در زندگیش از همخوابگی با بزغاله نگذشته است، اما قصد دارد با دختر باکره ازدواج کند.

/ 0 نظر / 27 بازدید